عشقمون یسناییعشقمون یسنایی، تا این لحظه: 11 سال و 9 ماه و 18 روز سن داره

یسنایی _ عزیز دلمون

9 ماهگی قند عسل

سلام به دختر کوچولوی 9 ماهه خودم که الان در خواب نازی  ومنم فرصت رو غنیمت شمردم واومدم خاطرات ماه 9 نفسمو ثبت کنم. عزیز دل مامان ماشالله روز به روز بزرگتر میشی و خواستنی تر، خدا رو شکر که کنارمون هستی، و اما کارهای جدید این ماه یسنام: این ماه دخترم خیلی باهوش تر و بلا تر شده و تلاش برای چهار دست و پا که بالاخره 27 مهرماه که 9 ماهت تموم شد موفق شدی دست و پا شکسته بیای به جلو ،فک کنم تا چند روز دیگه حسابی استاد شی تو چهار دست وپا... دخترم تو این ماه با مامان و بابا رفتی سفر به اصفهان که حسابی خوش گذشت و شما هم حسابی خانم بودی و اذیت نکردی، تو اصفهان با هم خیلی جاها رفتیم اما شما از باغ پرندگان بیشتر خوشت اومد و برات جالب بود...
28 مهر 1394

8 ماهگی گل دخترم

سلام بر عشق خودم یسنا جونم گل من 8 ماهگیت مبارک عزیزم، چقدر زود گذشت 8 ماه هست که شب و روز با همیم و عاشق هم شدیم ، ان شالله که 180 ساله شی دختر گل من..... اما فعالیت های این ماه دختر ناز من: اول اینکه دیگه خانم شدی و بدون کمک می شینی خانمی من حوصله خزیدن نداری، ژست چهاردست و پا میگیری اما حرکتی نمیکنی و با سینه خیز دنده عقب میری که خیلی هم به این کار علاقه نداری و سریع شروع میکنی به نق زدن.... دخترم دندون دار شدی و دقیقا 7 ماه 13 روزت بود که اولین دندونت از پایین دراومد خیلی بی سرصدا و من با آب خوردنت با لیوان متوجه شدم فقط قبلش کمی بدخواب شده بودی ، دندون دومت هم 7 ماه  و 29 روزه بودی جوانه زد مبارکت باشه دخترم ،انشا...
27 شهريور 1394

7 ماهگی دخترم

سلام بر عزیز دل 7 ماهه من، که الان رو پامه و در حال خوابیدن....... قربون دختر گلم برم که روز به روز بزرگتر و خانم تر میشه، و البته بازیگوش تر..... این ماه همچنان در حال غلت زدنی و یه خورده دنده عقب میری و با حرکات چرخشی میتونی به اشیا دور برت برسی، و اینکه میتونی بشینی اما نه کامل دورت بالشت میذارم چون گاهی تعادلت بهم میخوره و میافتی ، اما عاشق اینی که بشینی و با وسایلت بازی کنی،از دندون هم خبری نیست غذا خوردنت هم متنوع تر شده، سوپ و فرنی و ماست و بیسکوییت مادر ، موز ، سیب میخوری و خدارو شکر دوست داری دیگه اینکه تو ماه 7 برای بار اول به جشن عروسی و تولد رفتی ، اذیت نکردی فقط آخر مراسم خوابت میومد و همش باید دورت میدادیم ...
27 مرداد 1394

6 ماهگی قند عسلم

سلام بر دختر گل خودم 6 ماهگی دخمل طلا با چند روز تاخیر مبارک عزیز دلم بخاطر اینکه روز واکسن زدنت مصادف شد با عید فطر امروز بردمت برای واکسن و الان هم خوابیدی، امروز من وشما تنها رفتیم، عزیز جونی یه خورده کسالت داشت برای همین باید استراحت کنه، دخترکم دعا کن حال مامان عزیزم خیلی زود خوب بشه که اصلا نمیتونم تحمل کنم که حتی یه خورده مریض باشه، اما بریم سراغ کارهای شما تو این ماه: روزهای اول ماه 6 بود که بالاخره تونستی غلت بزنی، اوایل یا دستت می موند زیر شکمت یا سریع صدات بلند میشد که بیای به پشت اما الان غلت زدنو دوست داری و راحت غلت میزنی ،یه بارم خدا بهم رحم کرد که سرت به میز تی وی نخورد ، فقط یه دقیقه تنها بودی و با تی وی ه...
29 تير 1394